السيد الطباطبائي

80

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

توضيح آنكه هر صورت ذهنى چنان كه در مقاله 4 و 5 گذشت انطباق ذاتى دارد با واقعيتى از واقعيتها و آن صورت علم است و آن واقعيت معلوم علم عين آگاهى و اطلاع و انكشاف معلوم است و در علم از آن جهت كه علم است ابهام و اجمال كه نوعى از جهالت است راه ندارد چيزى كه هست اينست كه اگر يك مفهوم و صورت ذهنى مركب باشد به دلائلى كه در منطق ثابت شده مىبايست مركب باشد از يك جزء اعم كه ما به الاشتراك وى با يك عده اشياء ديگر است و از جزء ديگر مساوى كه اختصاص به خود وى دارد و البته تنها حصول يك صورت ذهنى در ذهن كافى نيست كه جزء مشترك و جزء اختصاصى وى از يكديگر تميز داده شوند و آن مفهوم بواسطه جزء اختصاصى از غير خودش باز شناخته و تميز داده شود . تشخيص و تميز شىءاى از غير خودش بوسيله جزء اختصاصى اصطلاحا معرفت يا شناسائى ناميده مىشود و گاهى علم اولى و حصول صورت اولى را كه معلول برخورد ذهن با واقعيت عينى است معرفت اجمالى و تميز و بازشناسى شىء را كه نتيجه تجزيه و تحليل ذهن بما به الاشتراك و ما به الامتياز است معرفت تفصيلى مىنامند بهر حال معرفت تميز دادن و تعريف ممتاز ساختن است و البته يك مفهوم و صورت ذهنى در صورتى نيازمند بتعريف و تحصيل شناسائى است كه وجه مشتركى با اشياء ديگر داشته باشد تا با تحصيل وجه اختصاص و امتياز معرفت و شناخت حاصل شود و اگر مفهومى بسيط باشد بالذات با جميع مفاهيم ديگر مباينت دارد و بالذات از ساير مفاهيم متمايز است و قهرا معرفت بوى بالذات حاصل است . على هذا عناصر ذهنيه بسيطه يا اصلا عارض ذهن نمىشوند و ذهن از آنها هيچ اطلاعى ندارد و يا عارض ذهن مىشوند در حالى كه واضح و بديهى و باز شناخته و عارى از هر گونه ابهام و اجمالى مىباشند . ضرورت و امكان و همچنين ساير مفاهيم عامه فلسفى از قبيل وجود و عدم و وحدت و كثرت و عليت و معلوليت مفاهيم بسيطه‌اند و اگر مركب بودند مىبايست از دو جزء مركب باشند يكى جزء اعم جنس و يكى جزء مساوى فصل و فرض جزء اعم با جنبه عمومى بودن آن مفاهيم چنان كه واضح است منافات دارد على هذا به حكم برهان مفهوم ضرورت و امكان غير قابل تعريف و مستغنى از تعريف مىباشند . براى اثبات مستغنى بودن اين دو مفهوم از تعريف چندان احتياجى به اقامه برهان نيست هر كس به ضمير و وجدان خويش مراجعه كند مىيابد كه تصور روشن و بسيار واضحى از اين دو مفهوم دارد هر كسى در ذهن خود يك